شهید حبیب الله بخشی

زندگی‌نامه شهید / متولد: خرامه / شغل: پاسدار

شهید حبیب الله بخشی در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد. تا اول دبیرستان درس خواند و بعد از آن در مغازه پدرش مشغول به کار شد و در کنار آن در کوره‌های آجرپزی نیز کار می‌کرد. با شروع جنگ تحمیلی به مدت دو سال به صورت بسیجی به جبهه رفت. در سال ۱۳۶۱ به عنوان پاسدار به جرگه کادر رسمی سپاه ناحیه شیراز درآمد و بعد از مدتی در لشکر ۱۹ فجر تیپ المهدی در واحد اطلاعات و شناسایی به خدمت مشغول شد؛ در این مرحله از خدمتش دو بار مجروح شد و در بیمارستانهای تهران بستری گردید.

محل شهادت / بعلبک لبنان به دست رژیم اسرائیل

در سال ۱۳۶۲ از طریق نیروهای برون مرزی (نیروی قدس فعلی) از کلیه شهرستان‌ها نیروهای پاسدار را برای اعزام به لبنان فرا خواندند و ایشان نیز برای اعزام به لبنان اعلام آمادگی کرد. لذا پس از آموزش در تهران به همراه تعدادی از برادران پاسدار به شهر بعلبک در لبنان اعزام و به خدمت مشغول شد. پس از دو ماه خدمت در تاریخ ۲۷/۱۰/۱۳۶۲ بر اثر بمباران هواپیماهای اسرائیلی به پادگان «جنتا» در دره بقاع لبنان این عزیز و ۱۳ نفر از نیروهای ایرانی و تعدادی از نیروهای حزب الله به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

ویژگی‌های اخلاقی شهید / از نماز و اطاعت از ولایت تا درس و صله رحم و …

این شهید بزرگوار بسیار متین، خوشرو، باعاطفه و مهربان و گشاده رو بود. به صله رحم اهمیت زیادی می‌داد و در احترام به خانواده و اقوام و دوستان کوتاهی نمی‌کرد. مقید و مکلّف به انجام تکالیف دینی و رعایت اخلاق اسلامی و اطاعت از ولایت فقیه و پایبند به اصول اسلام بود. به نماز و روزه و احکام الهی اهمیت زیادی می‌داد. نمازش را با قرائت و صوت زیبا و طولانی می‌خواند او به زیارت عاشورا و تعقیبات نماز علاقه وافری داشت.

خواهران و برادران خود را به اهمیت دادن به درس، پیروی از امام و رعایت اخلاق اسلامی و برخورد صحیح با مردم توصیه و سفارش می‌نمود و از خواهران خود می‌خواست که به حجاب اسلامی اهمیت بدهند و زینب گونه زندگی کنند. به امام علاقه زیادی داشتند و همیشه تأکید می‌کردند که نباید امام را تنها بگذارید و اجازه ندهیم اسلام به دست نااهلان بیفتد و خود نیز عاشق امام بودند و در مناجات‌هایشان چنین دعا می‌کردند:

دوست دارم نام رهبر را به خون خود نویسم
دیده‌ام باشد به نام نامی رهبر بمیرم

وصیتنامه شهید / هیچگاه امام را تنها نگذارید…

«و لاتحسبنَّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل أحیاءٌ عند ربهم یُرزقون»

گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند، بلکه زنده‌اند و نزد خدایشان روزی می‌خورند.

با درود فراوان به سرور شهیدان حسین بن علی (ع) و با درود بر نایب بر حقش امام خمینی و با درود بر شهدای کربلا و کربلای ایران و با درود فراوان بر امت شهیدپرور ایران وصیتنامه خود را شروع می‌کنم.

در این روزی که ما به جبهه اعزام می‌شویم، مصادف است با ماه مبارک رمضان و مصادف است با به شهادت رسیدن ۷۲ تن از یاران با وفای امام عزیز از جمله شهید مظلوم آیت الله بهشتی. من در این جبهه که می‌روم به دانشگاهی وارد می‌شوم که معلمش حسین (ع) و مکتبش شهادت در راه خدا می‌باشد و اگر خدای متعال مرا جزء بندگان خویش قرار دهد که من هم جزئی از آن باشم من این احساس را می‌کنم در این جبهه که وارد شده‌ام فقط جای خودسازی و نیایش با پروردگار است و باید در این دانشگاه چنان خود را بسازم که به آن آرزوی خود که شهادت در راه خدا می‌باشد نایل آیم و من که یک فرد بسیجی بیش نیستم از خداوند متعال می‌خواهم که این دعاهای برادران ما که در دل شب در سنگر‌ها به گوش می‌رسد مستجاب نماید و هر چه زود‌تر فرج آقا آمام زمان (عج) را فراهم سازد. من با آگاهی کامل و هدف مشخص پا در میدان مبارزه و آزمایش گذاشته‌ام و شعارم «لا اله الا الله و محمد رسول الله» است که آن را با خون خود به مرحله عمل در می‌آورم؛ آن قدر می‌جنگم تا جانم، رگ و پی و اعصاب و خونم را فدای این شعار کنم تا خدای منان و پیامبر گرامیش از من راضی باشند.

چرا در زیر بار سنگین گناهان مانده‌ام و به هر سو که نظر می‌کنم و به هر راهی که می‌روم شیطان را می‌بینم که در کمینگاه سنگر گرفته و منتظر غفلت بزرگان به خداوند است؛ مگر یک راه و آن راه امام خمینی که راه ولایت که راه پیامبر و راه الله است. اگر خدا بخواهد آن را انتخاب کرده و آغاز می‌کنم؛ جهاد و شهادتم را و اگر این فرضیه‌ام صورت بگیرد و شایستگی و لیاقت آن را داشته باشم، پای در راه خدا نهاده و برای خدا کارزارکرده و مورد لطف خداوندی قرارگرفته‌ام؛ آن وقت است که این جسم متحرک و ظاهر زنده می‌میرد که‌‌ همان لحظه زنده می‌شوم و تولد می‌یابم و زندگی حقیقی و جاوید خود را شروع می‌کنم چه زیباست و چه باشکوه است آن گونه تولد یافتن؛ چه غرورانگیز است این گونه زیستن؛ خدایا! شهادتم را که در راه اسلام، قرآن و امام است بپذیر.

از شما مسلمانان می‌خواهم امام را تنها نگذارید؛ از این سنگر آزادی، عدالت و حامی مستضعفین حمایت کنید و دست در دست هم داده با وحدت آهنین خود با قدمهای استوار برخیزید و امر جهاد خود را به جای آورید و از جنگ و شهادت نهراسید و بر شیطانهای غرب و شرق و اسرائیل غاصب و جنایتکار بشورید. دست این خون آشامان را از سر کشورهای اسلامی کوتاه کنید و راه را برای دست یافتن به زمین مقدس هموار سازید. این را هم بدانید که ما برای خاک نمی‌جنگیم؛ بلکه برای اسلام می‌جنگیم و باید اسلام را به تمام جهان صادر کنیم. سعی کنید فضایل اخلاقی را کسب کرده و رذایل اخلاقی را از خود دور نمایید. سلام بر شما پدر و تو‌ای مادرکه نتوانستم آن طوری که رضای خداست رضایت شما را جلب کنم؛ جز آنکه موجب نارضایتی و آزار شما بودم. طلب بخشش دارم، حلالم کنید و در فقدان من کاری نکنید که روحم آزار دهید و منافقین کودن را که هیچ نمی‌فه‌مند خوشحال کنید. افتخار نمایید و سرافراز باشید که فرزندتان چنین سعادتی یافته.

از هیچ کس تسلیت نپذیرید و به همه بگویید که به شما تبریک بگویند؛ چرا که من تولد یافته‌ام، خرما ندهید و جای آن شیرینی بدهید؛ چرا که من نمرده‌ام، بلکه به فرموده خداوند زنده‌ام چون که مرده آن است که او را نکشند و به قول شاعر عارف:

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق سالکی ز مردن نهراس مردار بود هر آنکه او را نکشند

از تمام خواهران و برادران و دوستان می‌خواهم اگر طلبی از من دارند و یا آزاری و حرکت ناخوشایندی از من دیده‌اند حلالم کنند و در پایان از شما و امت شهیدپرور خرامه می‌خواهم مسجد‌ها را پر کنید؛ مسجد‌ها سنگرند، سنگر‌ها را حفظ کنید و قاطعانه در مقابل منافقین و مشرکین مسلح باشید که ظلم‌های آن‌ها به اوج خود رسیده؛ مبارزه کنید.

هر کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کـنی هـر دو جـهـانـش بخشـی دیوانه تو هـر دو جهـان را چه کند

والسلام؛ خداحافظ؛ فرزند حقیر و خدمتگزار شما حبیب بخشی