ماه رمضانِ امسال با یک نگاه اجمالى که انسان نگاه میکند، باز هم بهتر و شیرینتر و باصفاتر از ماه رمضانهاى گذشته بود؛ و ما این را بحمداللَّه هر سال احساس میکنیم.
واقعاً انسان نمیداند چطور خدا را شکر کند که کشورِ دورافتادهى از قرآن و تلاوت قرآن و انس با قرآن در دوران طاغوت، امروز اینجور آمیخته باشد با آیات کریمهى الهى.
بعد نوبت میرسد به حضور سیاسى مردم در روز قدس. باز انسان دست قدرت الهى را مشاهده میکند که اینطور دلهاى مردم را جذب میکند و مىآورد توى آن هواى گرم، با دهان روزه، وسط خیابانها
بعد نوبت میرسد به روز عید فطر و نمازهاى عید. این تضرع و دعائى که در روز عید فطر در سرتاسر کشور خوانده میشود، مردم جمع میشوند، دعا میخوانند، تضرع میکنند، از خداى متعال عالىترین خواستهها را درخواست میکنند، با حالت توجه، با حالت تضرع، ما کِى این چیزها را داشتیم؟
البته ما اشتباه میکنیم؛ گاهى نمیفهمیم این تفضل الهى را، نمىبینیم دست عطوفت الهى را در قضایاى مختلف که بر سر ما گذاشته میشود. گاهى هم از این جهت اشتباه میکنیم که خیال میکنیم مائیم که داریم این کارها را میکنیم، در حالى که ما نیستیم؛ «لو انفقت ما فى الارض جمیعا ما الّفت بین قلوبهم و لیکنّ اللَّه الّف بینهم».
خیال نکنیم ما هستیم که داریم این کارها را میکنیم؛ این کارها را خدا دارد میکند.

سابقهى فقه سیاسى در شیعه، سابقهى عریقى است؛ لیکن یک چیز جدید است و آن، نظامسازى بر اساس این فقه است؛ که این را امام بزرگوار ما انجام داد.
اولْ کسى که در مقام نظر و در مقام عمل - توأماً - یک نظام ایجاد کرد، امام بزرگوار ما بود؛ که مردمسالارى دینى را مطرح کرد، مسئلهى ولایت فقیه را مطرح کرد.
این، اولین تجربه هم هست. چنین تجربهاى را ما در تاریخ نداریم؛ نه در دوران صفویه داریم، نه در دورههاى دیگر.
امام مسئلهى ولایت فقیه را در نجف استدلالى کردند و بحث کردند؛ بعد هم در مقام عمل، این را پیاده کردند و آوردند، شد یک نظام اسلامى. خب، اینجا دو تا مطلب وجود دارد که ما باید به این دو مطلب توجه کنیم.
یک مطلب این است که یک چالش بزرگى همواره بر سر راه حفظ هویت این نظام وجود داشته است؛ الان هم وجود دارد، بعد از این هم خواهد بود. آن چالش عبارت است از چالش بین وفادارى و حفظ خطوط اصلى - یعنى اصول و مبانى نظام - از یک طرف، و دستاوردهاى پیشرفت مادى و معنوى براى نظام از طرف دیگر.
یکى از کارهاى امام این بود که به خاطر مشکلاتى که احیاناً پیش مىآمد - چه در زمینهى مسائل داخلى، چه در زمینهى چالشهاى بینالمللى - ایشان از مبانى و اصول کوتاه نیامد؛ یعنى صبر کرد. من تعبیر کردم به صبر امام. صبر ایشان به این معنا بود که تحمل کرد. در برابر فشارهائى که مىآمد، که آقا اگر چنانچه این حکم را نکنید، اگر قضیهى سلمان رشدى را مطرح نکنید، اگر چه نشود، اگر چه نشود، ممکن است ما به این موفقیتها دست پیدا کنیم، ایشان تسلیم نشد؛ ایشان پافشارى کرد.
نکتهى دومى که در این زمینه عرض میکنیم، این است که نظامسازى - که گفتیم امام بزرگوار ما بر اساس مبانى فقهى، نظامسازى کرد - یک امر دفعى و یکباره نیست؛ معنایش این نیست که ما یک نظامى را بر اساس فقه کشف کردیم و استدلال کردیم و این را گذاشتیم وسط، و این تمام شد؛ نه، اینجورى نیست. نظامسازى یک امر جارى است؛ روزبهروز بایستى تکمیل شود، تتمیم شود.
من تصورم این است که بُعد مهمى از قید اطلاق که امام منضم کردند به ولایت فقیه - که در قانون اساسىِ اول قید «مطلقه» نبود؛ این را امام اضافه کردند ناظر به همین است؛ یعنى انعطافپذیرى.
البته دشمنان، «ولایت مطلقه» را به معناى «استبداد» گرفتهاند؛ یعنى میل فقیه عادل به صورت دلبخواه. این معنا در دلِ خودش یک تناقض دارد: اگر عادل است، نمیتواند مستبد باشد؛ اگر مستبد است و بر اساس دلخواه عمل میکند، پس عادل نیست. دشمنان، این را ملتفت نمیشوند و این معنا را نمیفهمند.