یاد آن حماسه حج عاشورائی 89 بخیر..........
به نام نقش بند صفحه خاک
همه اینطور شروع می کنند که تو را مهمان شهداء بخوانند ، اما ما می خواهیم به وسعت این حرکت ، چشم بدوزی . به این انقلابی که وجودت را سرشار کرد تا با کاروان بزرگ حج عاشورایی همراه شوی.
این روزها بوی مدینه می آید بوی حج ، بوی عطر حضور آقا در عرفات ، بوی غدیر و . . .
اما این روزها ، بوی خون هم می آید ، بوی حرکتی که با قطرات خون شهیدانش ، در تاریخ منتشر می شود ، بوی نینوا ، صدای جرس ناقه های کاروان کربلا . . .
3000 جوان عاشق اهل بیت (ع) ، دانشجو و طلبه ، هر کدام سفیری از جانب 14600 شهید ولایتمدار فارس با یاد شهداء ، رمز سید الشهداء (ع) و میعاد با شهیدان از گلزار شهدای همیشه جاوید فارس ، پیمان بستند که روز عرفه را در جوار یادمان شهیدان دانشجو،" هویزه "، دعای امام حسین (ع) را زمرمه کنند. این بود که حرکتی عاشورایی در ذهنها نقش بست ، مرداد ماه هشتاد و نه !
همه به میدان آمدند، گروه های مختلف شکل گرفت ، کمیته ها ی فرهنگی ، حمل و نقل ، اعزام ، اسکان ، پشتیبانی و همه و همه یک دل و یک صدا بر آن شدند تا خاطره ای نو ، پس از 24 سال مجدداً رقم زنند.آذر ماه 65 یادآور اعزام بزرگ سپاهیان محمد (ص) از فارس و شیراز این سومین حرم اهل بیت (ع) به سمت کربلای جبهه ها بود و حال در آبان ماه هشتاد و نه ، این حرکت به منصه ظهور رسید ، جوانانی عاشورایی به سمت کربلای جبهه ها" هویزه" روان شدند.
همه آمدند ، دانشجو ، طلبه ، بسیجی ، کارمند ، پاسدار ، خواهر و برادر آن گونه شد که بزرگترین کاروان دانشجویی و طلاب کشور شکل گرفت و نامش حج عاشورایی ، شعارش سفیران شهدای فارس پیام آوران اجلاسیه بزرگ ، سرداران و 14600 شهید ولایتمدار فارس و محتوای سفر ، بصیرت ، ولایت و شهادت .
81 دستگاه خودرو و اتوبوس از سراسر فارس عازم شد ، از راه های دور و نزدیک تا خود را به هویزه رسانند.
هویزه ، گویی مهمان دارد . مهمانانی از جنس میزبانانش.
سنین زائرین را که می نگری 17 ساله می بینی تا 27 ساله . گویی علم الهدی و یارانش ، مهمانانی از جنس خود را پذیرا هستند و الحق چقدر خوب پذیرا شدند.
هویزه ، مزین شده به تصاویر شهدای فارس ، وارد که می شویم انگار به وطن خود باز گشته ای ، آن جا غریب نیستی ، شهدای فارس با شهدای هویزه میزبانی می کنند.
خود را در کنار شهداء می بینی ، به وجد آمده ای ، یاران عاشورایی که نام مقدس" خادم زائرین " را یدک می کشند تو را شرمنده می کنند ، از ابتدای سه را ه جفیر ، چهارراه طلائیه ، سه را ه برزگری و سه راه هویزه ، جوانانی از جنس شهداء می بینی که در دل سیاه شب و سرمای استخوان شکن منطقه ، همچون سروی ایستاده اند و به سان ماه ، روشنای مسیر هستند ، و تو را به سمت یادمان هدایت می کنند.
اشک هایمان جاری شد ، اینجا چه سرزمینی است و این جوانان عاشورایی کیانند ؟!
جنب و جوش بزرگی در هویزه است ، همه فعال هستند ، حس خوابیدن نیست ، مگر می شود در جوار شهداء رفت و خوابید ؟ باید بیدار باشی ، با شهداء خلوت کنی ، فردا عرفه است چه جور می خواهی دست نیاز به سمت معبود بلند کنی و عفو و بخشش را طلب نمایی ؟ باید کسی واسطه شود و چه کسانی بهتر از شهداء ؟ وقت تنگ است به دنبال قبری می گردم تا به آن مانوس شوم ، با شهیدی که به سان روز عاشورا به شهادت رسیده ، نگاهم به محمد علی رجبی است ، شهیدی از دیار شیراز که در نبرد هویزه جانفشانی کرده است ، آرام می گیرم در کنارش می نشینم ، می بینم تنها نیست ، چقدر بچه ها دور شهدا ء جمع هستند و فقط من نیستم که دنبال یار می گشتم و چه صحنه های بدیعی . . .
صدای اذان صبح طنین انداز است ، اذانی از جنس نوای شهیدان ، اذان انتظار .
جماعتی پرشور در جوار شهداء ، دو رکعت نماز عشق را به نیت صبح به پا می دارند و زیارت عاشورا را در کربلای ایران به نیابت از کربلای امام حسین (ع) نجوا می کنند.
قرار است صبح برنامه باشد ، یادواره ای با یاد و خاطره شهدای دانشجو و طلبه فارس ، صوت قرآن طنین انداز شد و مجری کلام را به دست گرفت ، صدایش می لرزید گویی حضار را نمی بیند . . ." شهیدان زنده اند ا... اکبر " همان شد که حضار حضور شهداء را کاملاً حس کردند ، نوای نی و روایت دل تنگی آن چنان بود که رشته دل به جای دیگری گره زده شد و چه وصل ها که صورت گرفت و چه اشک ها که قبل از عرفه روان شد تا چشم ها و قلب ها تطهیر شوند.
نماز ظهر ، غوغایی دگر بود که در لنز دوربین ها جای نمی گرفت .
هویزه ، تاکنون این همه جوان را یک جا ندیده بود ، اما امروز سه شنبه 25/08/ 89 در روز عرفه ، به خود دید و شاد بود از هویزه بودنش و تبریک گفت به جوانان عاشقی که عاشورایی ، چنین کردند که چنان شد . . .
دل ها قرار ندارد به ساعت 14 نزدیک می شویم ، کسی به فکر غذا نیست ، نهار را ولش کن ، به دعا برسیم ، جوانان پشت دربهای ورودی به انتظار ایستاده اند ، خادمین در حال آماده کردن و غبارروبی قبور مطهر شهدایند . هنوز دقایقی به شروع مراسم مانده اما دل های مشتاق و عاشق ، آرام و قرار ندارند و منتظرند دربها باز شوند و بیایند و یاری را پیدا کنند . 14:15 دربها گشایش شد و پروانه وار حاضر شدند ، جمعیتی عظیم ، عظیم . . .
دعا شروع نشده ، دل ها لرزان است ، اشک ها جاری ، یا صاحب الزمان (عج) کجایی مردم از این جدایی . . .
"بسم ا... الرحمن الرحیم . سبحان الذی فی السماء عرشه ، سبحان الذی فی الارض حکمه ، سبحان الذی فی القبور قضاوه "....... شروع شد نوای حسین (ع) در عرفات ، این بار در هویزه زمزمه می شود کتابی از دعای عرفه در دستانمان هست ، هر صفحه را می نگری تصویر دو شهید فارس ، نورباران می کند چهره ات را ، چقدر اینجا همه چیز بوی شهید می دهد و باز . . . " شهیدان زنده اند ا... اکبر ". . .
آنچنان غرق دعا شدیم ، شهداء یاریمان کردند و چشم هایمان مدد ، یا حسین (ع)
غروب شد و نماز مغرب و عشاء برپا گردید ، آهنگ کاروان به جهت رفتن به موطن نواخته شد ، جوانانی را می دیدیم که کنار قبور شهداء پیشانی بر آستان خداوند سائیده و سجده بر قبور مطهر آنان گذاشته اند ، گریه امانشان را بریده ، انگار کسی خیال رفتن ندارد ، دلهای عاشق عجب گره خورده به هویزه ، بعضی را می دیدم که در حال دلداری دیگری هستند . آخر چرا اینقدر زود گذشت ؟
خدا را شکر که به برکت شما شهیدان دستانمان پر است . الحمد ا...
دستان عاشق ، رو به آسمان رفته و سپاس خداوند را می گویند.
خدا را شکر که در این وادی که هر کس را به جایی راه نمی دهند تو مرا دعوت کردی و دستانم پر از شکوفه های عشق و محبت شما گردیده است . . .
چه آرامشی ، تاکنون اینگونه آرامش نداشته ام که در این یک روز و یک شب که در جوار شهیدان بودم.
خدایا تو را قسم می دهم به حق این شهدای سرافراز ، ما را دوباره مهمان بر سفره محبتشان قرار دهی .
انشا اله
عید سعید قربان
26/08/89


بسم الله الرحمن الرحیم